الشيخ أبو الفتوح الرازي

198

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

حلو و مرّ كعطف ( 1 ) القدح مرّته بكلّ انى قضاه ( 2 ) اللَّيل ينتعل * ( لَعَلَّكَ تَرْضى ) * ، تا باشد كه راضى شوى . كسائى خواند و ابو بكر عن عاصم : لعلَّك ترضى ، من الارضاء ، تا باشد كه تو را خشنود كنند . قوله : * ( آناءِ اللَّيْلِ ) * و * ( أَطْرافَ النَّهارِ ) * ، آناء و اطراف ، جمع است و اضافت ايشان با واحد ( 3 ) . در او چند قول گفتند ، يكى آن كه : اراد طرف كلّ نهار ، پس ( 4 ) نهار جنس است در جاى جمع ، دگر بمنزلت آن است كه گفت : فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما ( 5 ) . . . ، و اين قول ضعيف است . قوله : * ( وَلا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ ) * ، خطاب است با رسول - عليه السّلام - و مراد جملهء مكلَّفان ، گفت : چشم مكش به آنچه ما داده‌ايم اين كافران را و ممتّع كرده‌ايم ايشان را به آن . * ( أَزْواجاً ) * ، اى اصنافا و اشكالا . و نصب او بر مفعول اوّل است از * ( مَتَّعْنا ) * ، و * ( بِه ) * در جاى مفعول دوم ( 6 ) است ، يقال : متّعت فلانا بكذا ، و معنى آيت آن كه : چشم به آن مكش كه من اين اصناف و انواع كفّار را داده‌ام از حطام . * ( زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * ، نصب او روا بود كه بر مفعول له باشد ، و المعنى لزينة الحيوة الدّنيا ، و روا بود كه بدل از محلّ جار و مجرور كه مفعول دوم * ( مَتَّعْنا ) * است ، براى آن كه محلّ به نصب است ، تقدير آن كه : الى ما متّعنا به من زهرة الحيوة الدّنيا ، و روا بود كه حال بود از به ، اى في حال [ كون ] ( 7 ) الممتّع به زهرة الحيوة الدّنيا ، و روا بود كه بر فعلى مقدّر بود ، و تقدير آن كه : اعني زهرة الحيوة الدّنيا . و زهره و نور شكوفه باشد ، مراد انواع نعمت و ملاهى و ملاذّ است ، و معنى آن كه رسول - عليه السّلام - گفت : لا تنظروا الى من هو فوقكم و انظروا الى من هو اسفل منكم فانّه اجدر أن لا تزدروا نعمة اللَّه عليكم ، گفت : در آن كس منگريد كه بالاى شما باشد ( 8 ) ، در آن نگريد كه فرود شما باشد كه آن اوليتر بود كه نعمت خداى بر خود حقير ندارى ، و اين معنى شاعرى پارسى در بيتى چند گفته

--> ( 1 ) . اساس : كعصف ، آط ، آب ، آج ، لب : كضعف ، به قياس با چاپ شعرانى ( 7 / 500 ) و مآخذ شعر و لغت ، تصحيح شد . ( 2 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : خداه ، به قياس با چاپ شعرانى ( 7 / 500 ) و مآخذ شعر و لغت ، تصحيح شد . ( 3 ) . آب ، آز درست نيست و . ( 4 ) . اساس : من ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها آنچه در متن آورده‌ايم مرجّح دانسته شد . ( 5 ) . سورهء تحريم ( 66 ) آيهء 4 . ( 6 ) . آز : دويم . ( 7 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها به نعمت .